مختومقلی ایرانی یا مختومقلی تورانی؟ / قلیچ دوردی

همه ساله با فرارسیدن فصل بهار و ورود به اردیبهشت ماه تکاپوی عجیبی در منطقه ترکمن صحرا و استان گلستان برای برگزاری بزرگداشت شاعر پرآوازه ترکمن، مختومقلی فراغی در بین فعالان  فرهنگی و غیرفرهنگی آغاز می‌شود.

شهر و روستا، دانشکده ها و ارگان های دولتی همه دست به کار می‌شوند تا بلکه شاید بتوانند به مردم منطقه، علی الخصوص ترکمن ها بگویند: “در این بزرگداشت در کنارشان هستند”.

در سالهای اخیر به همت دانشجویان و نخبگان ترکمن این مراسمات فرهنگی به دانشگاه ها و شهرهای دیگر ایران نیز سرایت کرده است، و دربرخی از این برنامه هایی که این مراسم فرهنگی برگزار میشود خبر از لغو مراسم هم به گوش میرسد و کسی نه علت را  جویا می‌شود و مسئولی هم دلیل برگزار نشدن رویداد را اعلام نمی‌کند.

نظیر اینگونه اتفاقات را که کم نیست، می توان در دیگر مراسماتی که برای شاعران و شخصیت های تاریخی ایرانی در شهرهای مختلف ایران برگزار یا قرار است برگزار شود مشاهده نمود. یکی از جنجالی ترین مراسمات که همه ساله برای برپایی آن بدون بودجه دولتی و حکومتی برنامه هایی از طرف مردم به اجرا گذاشته می شود؛ مراسم پادشاه ایرانی کوروش است که با حواشی و سنگ اندازی ها و برهم زدن مراسمات مردمی از طرف اشخاص خاص روبرو می‌شود. اینها نمونه‌ای از بدعهدی های تمامیت خواهان است.

از این حواشی که بگذریم باید به نوشته تاکیدی برخی از محققین و مسئولین ترکمن و غیرترکمن که اصرار و پافشاری بخصوصی به نوشتار نام این شاعر به صورت “مَختومقُلی فُراغی شاعرِ مُسَلمانِ ایرانیِ تُرکمن” دارند توجه کرد.

هدف از این کار مشخص و گویاست، آنها سعی بر این دارند تا نام این شاعر به این گونه در اذهان عمومی جا بیفتد که مختومقلی فراغی شاعر ملی ترکمن یک مسلمان ایرانی ترکمن است نه یک ترکمن ایرانی مسلمان که این خود در بین ادیبان و نخبگان عرصه ی مختومقلی شناسی جای بحث و کشمکش های فراوانی دارد.

دوره تاریخی حیات مختومقلی مصادف می شود با کشمکش های سیاسی و جدایی طلبی از حاکمان وقت ایران و بخارا که پرداختن به این موضوع بحث را پیچیده تر می کند.

جدا از اینکه مختومقلی به عنوان یک شاعر و بنیانگذار ادبیات نوشتاری کلاسیک ترکمن شناخته می شود؛ در واقع او پیرو یک جنبش عدالت خواهانه، برای اتحاد ملت ترکمن که جغرافیای وسیعی از مناطق ترکمن نشین و اکثر خوانین و طایفه های آن دوره تاریخی به آن پیوسته بودند است. دولت محمد آزادی پدر وی نیز افکار سیاسی و آینده نگرانه ای برای استقلال ترکمن ها از دست ظلم حاکمان وقت منطقه استرآباد و بخارا را داشته است. مختومقلی شاعر مسلمان ایرانی ترکمن نیز از این ظلم ها بی نصیب نمانده و سال‌های زیادی را در زندان های خوفناک استرآباد زیر شکنجه گذرانده است.

اگر نگاهی عمیق به زندگی سیاسی این شاعر ملی ترکمن داشته باشیم متوجه خواهیم شد که او نیز در خط اندیشه پدرش به پیش رفته است. اما تمامیت خواهان از داستان زندگی مختومقلی فراغی، تنها صفحه عرفان آن را مطالعه می کنند و دوست ندارند صفحه ی حزن انگیز و ناعدالتی را حتی روخوانی کنند؛ نگاهی به فصل اندیشه های انسانی و سیاسی وی داشته باشند.

از آنجا که مختومقلی فراغی یک مسلمان زاده متولد و دفن شده در خاک ایران امروزی است، این را می‌توان قبول کرد آنگونه که آنها می خواهند نوشته شود و این افراد جانب حق را داشته باشند. اما یک سوال پیش می‌آید که اگر قرار است شخصیت چنین مهمی را که تمام ترکها و ترکمن های جهان ایشان را به عنوان شاعر ملی ترکمن و در بین مذهبیون اهل سنت به عنوان عارف ترکمن می شناسند به اسم خود ثبت و ضبط نمایند؛ چرا برای معرفی این شخصیت به جامعه اسلامی و ایرانی قدم های مهمی بر نمی دارند؟ به عنوان مثال: چرا در یکی از میادین مهم شهر گنبدکاووس که به عنوان نزدیکترین شهر به زادگاه این شاعر بزرگ ترکمن هنوز مجسمه ایی از این شاعر مسلمان ایرانی به یادگار نگذاشته اید؟ چرا زمانی که روستای نظام آباد به همراه ترکیب دو روستای دیگر ترکمن نشین در نزدیکی شهر گنبد از روستا به شهر ارتقا یافت، پیشنهاد ندادید نام شهر را به احترام این شاعر، شهر فراغی ثبت و نام نگین شهر را برنگزینند. در مقابل برای جلا دادن به دمکراسی اسلامی در یک مکان دور افتاده و نامعلوم شهری جدید از تجمع چند روستا را بدون اصول و امکانات شهری به نام این شاعر به ثبت رساندید تا اینگونه عدالت خواهان و حق طلبان ترکمن ها را توجیه کنید؛ در صورتی که نظام آباد یا نگین شهر امروزی که در جاده عبوری مسافران مشهد مقدس قرار گرفته و نزدیکی این شهر به زادگاه شاعر، می توانست جلوه بهتری برای معرفی مختومقلی فراغی شاعر مسلمان ایرانی ترکمن باشد.

چند روزی مراسمات بدون دارا بودن بودجه دولتی به همت کمک های مردمی در اکثر نقاط ایران برگزار می‌شود اما در کشور ترکمنستان با بودجه دولتی این مراسمات به صورت ملی جشن گرفته و این روز را روز وحدت ملی می نامند. در جای جای کشور ترکمنستان مجسمه های یادبود مختومقلی را می توان مشاهده کرد.

کشور ترکمنستان برای این شاعر بودجه ای در نظر گرفته و از زندگی اش سریالی تلویزیونی و سینمایی به تولید و پخش رسانیده است. شما که ادعای مالکیت دارید، برای این شخصیت مهم تاریخی چه کرده اید؛ جز اینکه همه ساله بزرگداشتی با هزاران حواشی برگزار کنید.

 در این روزهای مهم، چرا صداوسیمای مرکز گلستان فیلم سینمایی مختومقلی فراغی که در کشور ترکمنستان تولید شده را پخش نمیکند و یا زحمتی برای تولید مستندی در این رابطه به خود نمی‌دهد؟ البته این کارها به دست اهل فن و محققین سپرده شود بهتر است، چرا که نااهلان جرأت تحریف تاریخی را به خود راحت تر می‌دهند که این خود دچار تنش در جامعه و نخبگان می‌کند.

کشور آذربایجان همه ساله برای استاد شهریار شاعر ترک زبان ایرانی بزرگداشت برگزار می کند. آیا باید آنجا هم از جمله تاکیدی شهریار شاعر مسلمان ایرانی ترک به کار برده شود. محمد جلاالدین رومی ملقب به مولانا شاعر و عارفی که متعلق به تمام جهان است و در شهر بلخ افغانستان متولد و در ترکیه امروزی وفات یافته است، چون به زبان فارسی شعر سروده باید بگوییم مولانا مسلمان ایرانی و اینگونه اثبات کنیم که این شخصیت جزو تاریخ و سرزمین ایران است.

در صورتی که برای این شخصیت مهم ما هیچ قدمی بر نداشته ایم. ولی دولت ترکیه هر سال در روز تولد و وفات مولانا مراسمات باشکوهی با شرکت رجال های دولتی برگزار می کند؛ حتی این مراسمات به صورت زنده از تلویزیون ملی ترکیه پخش می شود. کما اینکه از نظر توریستی نیز درآمدهای کلانی نصیب اقتصاد ترکیه کرده است، خود جای بحثی جداگانه دارد. در کشور تاجیکستان به دنبال سند زدن نام رودکی به اسم خود هستند ولی در ایران برای نابودی بایزید بسطامی در نزدیکی شهر شاهرود هر کاری از دستشان بر می آید دریغ نمی کنند.

مگر کم داریم شخصیتهایی که در خاک ایران دفن شده اند و مهم نباشند. چرا برای شناساندن آنها کاری نمی کنید و فقط ادعای مالکیت را دارید.

تدریس زبان مادری، نامگذاری استان به نام ترکمن صحرا، اختصاص شبکه تلویزیونی به زبان ترکمنی، مسندهای دولتی و خیلی  از حق و حقوق  های دیگر را از ترکمن ها دریغ میکنند اما انتظار دارند خود مالک و وارث همه چیز باشند.

البته اینها گوشه ای از زخم هایی است که تمامیت خواهان بر تنه مرز و بوم ایران روا داشته اند. مرحوم قربان گلدی آهونبر شاعر معاصر ترکمن در ادبیاتی برای اینگونه بدخواهان چنین میسراید:

باطر سراماقام، حقی گوزله یأن،
حقی‌میز بار، شول بار حقدان سوًزله یأن،
آرتیقماچ گُورله‌سنگ اُوقه دوًزله یان!
اُوق -‌ دا بولسا، پارضی قیلماق حاقی‌میز.

ترجمه:

قبل از اینکه ادعای بهادری کنم، حق را نگاه میکنم

حقی داریم، از آن حقی که داریم صحبت میکنم

سخن اضافی بر زبان بیاورم جلوی گلوله گذاشته می شوم

اگر گلوله هم باشد، باز هم ادای فریضه حقمان است

Comments: 0

Your email address will not be published. Required fields are marked with *